✖ בُפֿـتـــــر آلــبــــآلــویـے ✖
حالَم خُوب اَست،امّا گُذَشتِه ام دَرد می کُنَد
شنبه بیست و یکم دی 1392

لاکے نوشت هـیـچ چـیـزی بـا چـشـمان بـسـتـه قـشـنـگ نـیـسـت

جز

بـوسـه!!!




لاکے نوشت کافی چی!!!

قهوه ام را شیرین کن

"ان روزها که تلخ میخردیم

"روزگارم شیرین بود





لاکے نوشت سيب بهانه بود

آدم

گونه ی حوا را

گاز زده بود!!!




لاکے نوشت نگرانم

جا سيگاری ام را گم کرده ام

خودش مهم نيست

خاطراتم را در آن سوزانده ام!!!





لاکے نوشت گرما يعنی نفس های تو ، دست های تو

آغوش تو

من به خورشيد ايمان ندارم!!!





لاکے نوشت خسته ام… از تـــــو نوشتن…!

کمی از خود می نویسم

این “منم” که،

دوستت دارم…!





لاکے نوشت خوشی با خوبی فرق دارد

به خاطر خوبی ها

از خیلی خوشی ها ، باید گذشت . . .





لاکے نوشت ماه من

مـــبــادا گــرفـتـه بــاشــی...

کـــه شــهــری را بــه نــمــاز آیــات وا مــیــدارم ...





لاکے نوشت کـلنــگ و تـیـشـه ام را بــرداشـتــه ام

تـــو بـگــو کـدام کـــــــوه ,

فـقـط کـمـی شیــریـن بــــــاش....





لاکے نوشت تو

نه مهتاب

و

نه خورشیدی

و

نه دریائی

تو همان ناب ترین جاذبه ی دنیایی...





لاکے نوشت دلم یک فنجان چای میخواهد!

با طعم عشق...

یک چای عشق پهلو....





لاکے نوشت نه طبق مد دوست دارم نه طبق سنت!

همه چيز بنا به فطرت است

خوب ها دوست داشتنی اند!!!



لاکے نوشت راه میروم و شهر زیر پاهایم تمام میشود !

تو …

هیچ کجا نیستی…





لاکے نوشت ٲعـوذُبِـاللّــہ مِـטּ شَـر چشمــــآنتـــــ ...

کہ هـر پلکـــ زבنتــــ سجـבه واجبــــ בارב (!)





لاکے نوشت چه بی پروا

دلم آغوش ممنوعه ای را میخواهد

که شرعی بودنش را

تنها من میدانم

دلم

و تـ ـ ـ ـ ـ ــو ...



لاکے نوشت هر سازي كه زدي رقصيدم

بي انصاف يك بار هم تو به ساز من برقص :

ببين ...

دلم چه " شوري " ميزند ؟!!





لاکے نوشت میگن امشب شب آرزو هاست ،

من هنوز چشمامو نبسته ، آرزوم گیر می کنه به اسم تو!




لاکے نوشت سـَـــــرم درد می کند...

و دردم سَــــــر می کند بــــــا من ...



لاکے نوشت نامم را پاک کردی ، یادم را چه می کنی؟!

یادم را پاک کنی ، عشقم را چه می کنی؟!...

اصلا همه را پاک کن ...

هر آنچه از من داری...

از من که چیزی کم نمی شود...

فقط بگو با وجدانت چه می کنی؟!

شاید...؟!

نکند آن را هم پاک کرده ای ؟!!!

نـــــــــــــــــــــــــه!! شدنی نیست...

نمی توانی آنچه رانداشتی پاک کنی!!!





لاکے نوشت نیکوتینِ "سیگار" آدم ها را جذب نمیکند؛


"آدم ها" به دود سیگار معـتاد می شوند،


خـیره می شوند به "دود" و غـرق در خاطرات...


آدم ها معتاد "خاطــرات" می شوند!





لاکے نوشت مــــرا از بـنــد آویــــزان کـنـیــد !

ســــر و تـــه ....!

شــایـد فـکــــرش از ســرم بـیـفـتـــد ... !!!




لاکے نوشت رو زمینی زندگی میکنیم که خودشو جو گرفته !

عزیزم شما که جای خود داری !




لاکے نوشت آدم هــا بـراي هــم سنگ تمــام مـي گذارنــد

امــا نـه وقتــي کــه در ميانشــان هســتي

نــــــــه.....

آنجــا کــه در ميــان خـاک خوابيــدي

"سنـــگِ تمــام" را ميگذارنـد و مــي رونــد




لاکے نوشت خـــدایــا تــنــهــــام ...

تــو هـــم تــنــهـــایـــی ؛

پــایــه ای بـا هــــــم دوســـت بـشـیـــم ؟!




لاکے نوشت یادته گفتی ب شرافتم قسم تنهایت نمیگذارم؟!

حالا شرافتت پیشه من گرو مونده

بگو باعشقه جدید چطور میگذره بی شرف؟؟





لاکے نوشت اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند

دیگر گوسفند نمیدرند

به نی چوپان دل میسپارند و گریه میکنند…



لاکے نوشت به سلامتی کسی که دستش به تعهدش بنده




لاکے نوشت سیگار چرا ..؟

عکس ِ " تـو "

کشیدنـی تر است ..!




لاکے نوشت عــشق اون نیست که وقـــتی دیدیـــش دلـــت بلــرزه...

عشـــق اونــه که وقـــتی نمـــیــبینـیــــش دلـــت میـــخواد کــــَـــنده شه 




لاکے نوشت برو تمام شهر را بگرد

اگر کسی بلد بود مثلِ من عاشقت شود

باشد حرفی نیست

من می روم....




لاکے نوشت سالـهـاســت کــــه کـفـه تــرازویــــم

تــعادل نــــدارد !!!

دســــت خـــالـی…!!

دل پــــــر …..





لاکے نوشت گـفـت : بـگـو ضـمـايـر را

گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن

گـفـت:فــقـط مــن ؟

گـفـتـم: بـقـيـه رفـتـه انـــد . . .





لاکے نوشت هـر چـیــزی زمـــــان مـی بــَــرَد !

زمـــــان ،

هـر چـیــزی را مـی بــَــرَد !!




لاکے نوشت ﮔـﺎﻫــﯽ ﺑﺎﯾـَـﺪ ﮔـُـﻔﺖ : ﻣﯿﻢ ﻣﺜـﻞ ﻣـــــــﺮﺩ

البته ففط بعضیا! نه لاشیا!




لاکے نوشت تا تو هستی که دستانم را بگیری،

آرزو میکنم هر روز زمین بخورم!

کاش تابستانها هم برفی بود !




لاکے نوشت دکتر نیستــــــــــــم اما برایَت ده دقیقـــﮧ

راه رفتن روی جدول های کنار خیابان را تجویز میکنم

تا بدانی تعآدل چیز مهمی ست

اما دیوآنـﮧ بودن قشنگ تر است





لاکے نوشت همه میگن طاقتـــــــ بیار...

اما هیشکی نمیگه از کجـــــــــا...!! :|



+ 17:3 یِ نَفَر
دوشنبه دوازدهم فروردین 1392
لاکے نوشت صبحی که شروعش با توست ، خورشید دیگر اضافیست !


لاکے نوشت به چـشـمـهـایـت بگــو

نـگـاهـم نـکـنـنـد

بـگـو وقـتـی خـیـره ات مـی شـوم

سرشـان بـه کـار خـودشـان بـاشـد … !

نـه کـه فـکـر کـنـی خـجـالـت مـی کـشـم هـا

نـه !

حـواسـم نـیـسـت

عـاشـقـت مـی شـوم . .

.




لاکے نوشت خوابــــهایم بوی تن تـــو را می دهـــد

نکنـــد آن دور تــر هــا نیمــه شب ، در آغوشم می گیـــری !



لاکے نوشت همه جـــا هستی...

در نوشته هایم...

در خیـــــــــالم...

در دنیایـــــــــم...

تنها جایی که بایــــد باشی و ندارَمت ،کنــــــارَم است...



لاکے نوشت راهــ کـِـﮧ میـروی

عَقــَـب میـمــانَــم•••

نـَه بـَـرای اینـکـِـﮧ نـَخواهَـم با تــُـــو هـَـم قــَـدم باشَـم

میـخواهـم پا جاے پاهایـَـت بگــُـذارَـم

میـخواهـَـم مـُـراقبـَـت باشَم

میـخواهـَــم رد پایـَـت را هیچ خیابانـے در آغوش نکـِـشـَــد

تـــُــو فــَـقـَـط بـَــراے مـَـنے•••




لاکے نوشت آفت گرفته است خرمنی که هر روز سرش وعده میدادی




لاکے نوشت از ســآخــتار ـבنــیـ آ اطلــاعـات زیــآدی نــدارم....

ولــی...

مـــن هــم دوســت داشــتم دنـیای کـــسے بـــاشم ...!



لاکے نوشت تا یه حـــدی باهات راه میام،  از حدش که بگذره از روت رد میــــشم !




لاکے نوشت ﺗﻮ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺧﻮﺷحالﺷﻮﻡ!

ﻭ ﻣﻦ ﺍﺣﻤﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ... ﺗﺎ ﺗو ﺩﻟﮕﯿﺭ ﻧﺸﻮی



لاکے نوشت دیدن عکسش تمام سهم من است،

از او!

آنرا هم جیره بندی کرده ام تا مبادا،

توقعش زیاد شود!

دل است دیگر،

ممکن است فردا خودش را از من بخواهد..




لاکے نوشت بیداری


تلخ ترین تراژدی ست


وقتی


تو را


در خواب دارم …





لاکے نوشت ﻣﯽ ﺧﻮﺍهــﻡ ﺭﺍﯼ ﺑﺪهــــﻡ (!)

ﻣﯽ ﺧﻮﺍهـــﻡ ﺍﺳـــﻢ ﺗـــــــﻮ ﺭا ...

در ﺑـــﺮﮔﻪ ﺭﺍﯼ ﺑﻨﻮﯾـــﺴﻢ ...

ﻫـــﻨﻮﺯﻡ ﻣـــﻌﺘﻘﺪ هــستم ...

ﺗﻨﻬـــﺎ ﮐــــﺴﯽ ﮐـــﻪ ﻣـــﯽ ﺗﻮﻧــــﻪ ﺩﻧــﯿـــﺎﯼ ﻣــﻨــﻮ ﺑــﺴﺎﺯﻩ ...

ﺗــــ ❤ﻮﯾـــــــﯽ





لاکے نوشت نعره ی

" هیچ شـــیری "

خـــانه ی چــــوبی مرا خراب نمی کند !!!

 من از ســــکوت "موریـــانه ها " می ترسم .




لاکے نوشت او از من راحت گذشت....

اگر خدا هم از او راحت بگذرد....

قیامت را "من" بپا می کنم...!!




لاکے نوشت گرگ ها خوب بدانند!

در این شهر غریب گر پدر مرد,تفنگ پدری هست هنوز...




لاکے نوشت گرگ،

شنگول را خورده است

گرگ،

منگول را تکه تکه می کند... بلند شو پسرم !

این قصه برای نخوابیدن است !



لاکے نوشت رویاهایم را امشب پشت در می گذارم...

بیچاره رفتگر چه بار سنگینی دارد



لاکے نوشت اگر با من راه می آمدی....

تمام شهر را جاده میکردم.....


+ 12:56 یِ نَفَر
یکشنبه یکم بهمن 1391


لاکی نوشت: چقدر سخته

تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما

وقتی دیدیش هیچ چیزی بجز سلام نتونی بگی


لاکی نوشت:  من اگرمیخندم ،تنها به اجبارعکاس است،


وگرنه من کجا! خنده کجا!



لاکی نوشت: وقتی میگم دوستت دارم، نگو نظر لطفته

، چون نظر لطفم نیست ، نظر دلمه !


لاکی نوشت: این روز ها

برد با كسی است که بیرحم باشد!

از دلت مایه بگذاری باخته ای...!


لاکی نوشت:  وقتی نیستی

نبودنت همه جا هست . .



لاکی نوشت: قله ای که یکبارفتح بشه،تفریحگاه عمومی میشه!


پس مواظب قله دلت باش....



لاکی نوشت:  بــعـــضـــیا ســـــادگیشــــــــونــــم از زرنــگیـــشــــــونــــــــه ..!



لاکی نوشت: هیچ کس بی کس نیست ؛ ولی .... موفق کسی است که با هر کس نیست ... !!



لاکی نوشت: سـخت است میــدانـــی ... ؟

اینهمـــه دل در دنیـــا هست کــــه هیـچ کـــدام بـــرایم تنـــگ نمـی شــــود !



لاکی نوشت: پشت سرم حرف بود ؛

حدیث شد ,

مےِ ترسم آیہ شود ,

سوره اَش كنند بہ جعل ,


بعد تكفیرم كنند ایـטּ جماعت نا اهل !!!!


لاکی نوشت: بی تفاوت باش .. به جهنم !


مگر دریا مُرد از بی‌ بارانی ؟!

 

لاکی نوشت:  به اندازه ی تمام سه نقطه های دنیا با تو حرف داشتم

اما

...



لاکی نوشت:  چه دنیای عجیبی ست !

هر وقت حرف ِ دلم را زدم ،

دلت را زدم .. !


لاکی نوشت: دلم برای خودم،همونی که قبلا بودم،تنگ شده....


لاکی نوشت:  اتل متل جدایی

عروسكم كجایی؟

گاو حسن پریشون

یه دل داره پر از خون

عشقم كه رفت هندستون

خونم شده قبرستون

یه عشقه دیگه بردار

یه دنیا غصه بردار

اسمشو بزار بچگی

تا آخر زندگی

هاچین واچین تموم شد

عمر منم حروم شد



لاکی نوشت: مرا به یک آغــــوشِ گرم...
..
میهمان کن...!
..
اهل چای نیستم...



لاکی نوشت:  هوا سرد است اما سرما نمیخورم ، تو نگران نباش ، کلاهی که سرم گذاشتی تا

گردنم را پوشانده است .



لاکی نوشت:  بهتره نداشته باشیش !

تا این که داشته باشی و ندونی با چند نفر شریکی



لاکی نوشت: شک کرده بودم کسی بین ماست !

حالا یقین دارم “من” بین دو نفر بودم !



لاکی نوشت:  یه وقتایی هست که نباید چیزی بگی !

طرفت اگه شعور داشته باشه خودش میفهمه !



لاکی نوشت:  بعضی آدما خطای دیدن ، آدم نیستن !

 

لاکی نوشت: حرف میزنی اما تلخ ! محبت میکنی ولی سرد !

چه اجباری است دوست داشتن من ؟


لاکی نوشت: می گویند : ساده می نویسی . . .

از من می خواهند به نوشته هایم شاخ و برگ دهم . . .

آنها گناهی ندارند ، نمی دانند که دیگر کار ما از شاخ و برگ گذشته است !

مهم ریشه بود که تیشه خورد . . .


لاکی نوشت: گاهی دلم بی هوا ، هوایت را می کند . . .


هوای تو ، تویی که هیچ وقت هوایم را نداشتی !

 

لاکی نوشت: به اندازه دیوونه های دیوونه خونه ، دیوونه وار دیوونتم دیوونه !


 

لاکی نوشت: دستم را بگیر . . . ! ببر . . . !

به دور دست هایی که در دسترس هیچ . . . !

دستی نباشم . . . !

+ 14:28 یِ نَفَر
جمعه بیست و نهم دی 1391

لاکی نوشت:فريادهامرده اند،سکوت جاريست،

تنهايي حاکم سرزمين بي کسي است،مي گويند خداتنهاست، ماکه خدانيستيم چراازهمه تنهاتريم؟



لاکی نوشت:بیماری عجیبی است دلتنگی . . .

آرام...

آرام...

آرام را "ناآرام"میکند




لاکی نوشت:زندگـــــي ...

کـــجــــاي ايــــن خيابــان منــتظـــــر مــن است

که از هيـــــچ کوچـــه اي به آن نمــــي رســـم؟!




لاکی نوشت:درد مرا شمعی می فهمد که برای دیدن یک چیزِ دیگر آتشش میزنند!



لاکی نوشت:بــه کــــرمهای اطــــرافتان پیــــله نـــکنید تــــوهّم پـــــروانه شـــــدن می گــــــیرند...



لاکی نوشت:گاهي شايد لازم باشد از ياد ببريم...

ياد همه آنهايي كه..

با نبودنشان..

بودنمان را به بازي گرفته اند..




لاکی نوشت:من "تــــــو" را به دلم قول داده ام

نگذار بد قول شوم ..




لاکی نوشت:مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟

بـگـذارسـخـت باشم و سـرد !!

بـاران کـه بـاریــد ... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه !!!

خـورشـیـدکـه تـابـیـد ... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!

اشـک کـه آمـد ... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!

او کـه رفـت نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت . . .





لاکی نوشت: زمستان را باور نکن... هوا بی تو سردتر از این حرفهاست...



لاکی نوشت:آماده ی کات شدن رابطه ها باشید... ولنتاین در راه است.


لاکی نوشت:لعنتی ســـلام مــــرا بــــــه غـــرورت برســــــان

و بـــه او بگــــو

بـهـــای قــــــامــت بــلنــــدش تــنــهــایـیـســـــت…!




لاکی نوشت: با تمـام مـداد رنگـے هـاے دنـیا

بـه هـر زبـانے که بـدانے یـا نـدانے !

خـالے از هـرتشبیه و استعـاره و ایهـام …

تنهـا یکــ جملـه برایـت خـواهـم نوشت :

دوستت دارمــ خاص ترین مخـاطب خـاص دنیـا



لاکی نوشت:این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش" . . .


لاکی نوشت:شكـــــــــــــــ نكـــن...

آدمهـــــــــــــا زمـــانی از همــــــــــــ دور می شــوند

كــه بــه كــــــــــــــــس دیگـــــــــــــری

نزدیكـــــــــــــــــ می شــوند...


لاکی نوشت: فیلم شاهکار زیاد دیده ام !!!ولی فیلمی که تو برایم بازی کردی چیز دیگری بود!



لاکی نوشت: چه “شوری” میزند دلم وقتی…

در چشم دیگران

انقدر “شیرین” میشوی !


لاکی نوشت: پیشانی ام ...

چسبیدن به سینــه ات را میخواهد..

و چشم هایم خیس کردن پیراهنت را...

عجب بغض پرتوقعی دارم...



لاکی نوشت: من بروم ؛ آب از آب تکان نمی خورد !

تو نرو...

که بی تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو دنیا به هم می خورد …



لاکی نوشت: غرورم حتی

تو را طور دیگری دوست دارد

به تو که میرسد

بیصدا می شکند ...



لاکی نوشت: چقــدر دلتنــگ حضــورت هستــم

کــاش تصــویــرت

نفــس مــی کشیــد...




لاکی نوشت: چیزی نو بیاور...

حرفی تازه

جمله ای كه به هیچكس نگفته ای

حال مرا به هم نزن...تو...دوستت دارم هایت را به همه میگویی...!!!



لاکی نوشت: رفت؟!؟! به سلامت.

من خدا نیستم که بگویم:۱۰۰بار اگر توبه شکستی باز آی....

آنکه رفت به حرمت تمام آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد.

رفتنش مردانه نبود لااقل مرد باشد و بر نگردد خط زدن بر من پایان من نیس بلکه آغاز بی کفایتی اوست... آنان

که عوض شدنشان بعید است عوضی شدنشان قطعی است...



لاکی نوشت:عـــاشقم گــر نیســتی، لطــفی بکن نفــرت بــِـورز

بــی تفــاوت بـــودنتـــ هــر لحظــه آبـــم می کــند...


لاکی نوشت: آدمیست دیگر…

یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد…

دوست دارد بردارد خودش را بریزد دور!!…



لاکی نوشت: ﮔﻔﺘﻢ : ﺗﻮ ﺷـﯿﺮﯾﻦ ﻣﻨﯽ . ﮔﻔﺘﯽ : ﺗﻮ ﻓﺮﻫـﺎﺩﯼ ﻣﮕﺮ؟

ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﺮﺍﺑﺖ ﻣﯽ ﺷـﻮﻡ. ﮔﻔﺘﯽ : ﺗﻮ ﺁﺑـﺎﺩﯼ ﻣﮕـﺮ؟

ﮔﻔﺘﻢ : ﻧﺪﺍﺩﯼ ﺩﻝ ﺑﻪ ﻣﻦ. ﮔﻔﺘﯽ : ﺗﻮ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺩﯼ ﻣﮕﺮ؟

ﮔﻔﺘﻢ : ﺯ ﮐـﻮﯾﺖ ﻣـﯽ ﺭﻭﻡ . ﮔﻔﺘﯽ :ﺗﻮ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻣﮕـﺮ؟

ﮔﻔﺘﻢ : ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢ ﻣﮑﻦ. ﮔﻔﺘﯽ : ﺗﻮ ﺩﺭ ﯾﺎﺩﯼ ﻣﮕﺮ؟




لاکی نوشت: سهراب گفتی:چشمها را باید شست... شستم ولی...؟

گفتی:جور دیگر باید دید ... دیدم ولی...؟

گفتی:زیر باران باید رفت... رفتم ولی...؟

او نه چشم های خیس و شسته ام را دید

نه نگاه دیگرم را

او هیچکدام را ندید!!!

فقط در زیر باران به طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده...





+ 18:17 یِ نَفَر
پنجشنبه دوم آذر 1391

لاکی نوشت:هوای بارونی چتر نمیخواد...


تورو میخواد لعنتی میفهمی؟؟؟


لاکی نوشت:چه بی تـــــــــفاوتــــــــــــ زنــ ــ ـدگی میـــ ــــ ــــکنند!!!!

آدمـــ ــــ ـــ ـــها.

بی آنکه بدانــــــــــــند در گــ ــــ ــــوشه ای از دنـــ ــــ ـــیا

تــــــــــمامــــــــ دنـــ ـــــ ــــیای کــــــ ـــسی شده اند.



لاکی نوشت:این هوای لعنتی هم میبینه ما یه نفریم هی دو نفره میشه...



لاکی نوشت:ارزش یک بودن را ، فقط هنگام نبودن ، می توان فهمید . . .!



لاکی نوشت: بی خودی می گویند هیچ کس تنها نیست ، ما همه تنهاییم ، در اوج شلوغی ...



لاکی نوشت: خاطرات ......

گاهی وسط یک فکر . . . !

گاهی وسط یک خیابان . . . !

سردت می کنند . . .

داغت میکنند . . .

!رگ خوابت را بلدند . . .

زمینت می زنند . . . !!!

خاطرات تمام نمی شوند . . .

تمامت می کنند ...



لاکی نوشت: مرا

به خواستن عادت داده اند

نه به داشتن...



لاکی نوشت: گاھی خدا درھا رو میبنده و پنجره ھا رو قفل می کنه

زیباست اگه فکر کنی شاید بیرون طوفانه و خدا میخواد از تو محافظت کنه ....



لاکی نوشت: کدام عاشقتر بودیم؟

من که

بخاطر عشق

دنیایم جهنم شد...!

... یا آدم که

بهشتش

دنیا شد...!



لاکی نوشت: پرواز زند‌گیم‌ بود , آزاد و بی‌ دلیل ..

آمدی .. جلد شدم ...




لاکی نوشت: یادتون باشه خیلیا پایِ معرفتِ خودشون وایسادن...

نه خوبیِ شما !




لاکی نوشت: چــرا یـه ....

نبــــودن هایــی ...

هیچ بودنــــی ، نمیتونـــــه اونو جبــــران كنــه ؟؟؟!



لاکی نوشت: روزی فکر میکردم هدیه ای هستی ازطرف خدا "

اما امروز فهمیدم تقاص اشتباهاتم بودی ..



لاکی نوشت: پیش از آنکه دست های درخت به نور برسد ، پاهایش تاریکی را تجربه کرده

گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد ...!



لاکی نوشت: هنوزم

از بازی کلاغ پر میترسم

میترسم بگویم  تو

و آرام بگویی

پر....




لاکی نوشت: مترســــــــــك اینـــــقدر دســـــــت هــــــایت را بــاز نكــــن كـــــــسی تو را در آغـــوش

نمیـــــــــگیرد

ایــــــــستادگــــــی تـــــــــنهایـــی مــــی آورد...!!!؟



لاکی نوشت: حرف تو که میشود من چقدر ناشیانه

ادعای بی تفاوتی میکنم...




لاکی نوشت: میشه تنهایی بازی کرد

میشه تنهایی خندید

میشه تنهایی سفر کرد

ولی خدایی خیلی سخته تنهایی

تنهایی را تحمل کرد …!



لاکی نوشت: تمآمـــ روزهآیے که سرگرمیتـــ بودمـــ ،

تــ ـ ــو

زندگیمـــ بودے…!




لاکی نوشت: هنوز هم مرا بـﮧ جاטּ تو قسم میـבֿهند

میبینـﮯ؟!!!!؟

تنها من نیستم کـﮧ رفتنت را باور ندارم



لاکی نوشت: آدَمـ هـآ لـآلَـت میـکـــُنَــنــد ..

بَـعـد میـپرُسَـنـد چرآ حَـرف نمیـزنی ؟؟



لاکی نوشت: ایـن روزهــا

قــدم کــه مــی زنـم

مــنـحـرف مــی شــوم بــه ســمـتِ چــپ...

درقــ♥ـلـبِ مـــن چــیــزی

ســنـگـیـنی مــی کــنـد مـــدام!

جــــای تــــو خـــوب اســت؟



لاکی نوشت: زمستان بدون برف

آدم های بدون لبخند

روز های هفته ، همگی جمعه !

خدا هم مارا تحریم کرده


+ 22:4 یِ نَفَر
پنجشنبه یازدهم آبان 1391


 هی فـــــــــــلاني... .

اصلا" یادت هست که نیستم... .!؟




 


لاکی نوشت: آدمهای تنــهایی هسـتیم که برای تنهایی همدیگر ، غصه می خوریم. . .!



لاکی نوشت: از یه جایی به بعـد ؛

آدم دیگه دوسـت نداره همه چـی درســت بشـه !

دوســت داره همه چی تمـوم بشـه ... !!!




لاکی نوشت: چند وقتیست هر چه می گـــــردم

هیــــچ حرفــــی بهتـــر از سکوت پیدا نمی کنم ...

نگـــــاهم امـــا ..

گـــــاهی حـــرف مـــی زند گاهی فــــریاد می کشد...

و مــــن همیشه به دنبال کســـی می گردم

که بفهمــــد یک نگـــاه خستـــــه چه می خواهــــد بگوید



لاکی نوشت: بزرگترین مشکل دنیا ، کمبود آدم است ..!



لاکی نوشت: هر وقـت تونـستي از کنار يه دختر يا زن رد بـشي و به جـاي اين که بگـي

بخورمـت عـزيـزم !
.
... بگي سلام بانو ...

اونـوقت ميتوني اسـم خودت رو بذاري مــرد . . .

و مطـمئن باش که هنـوز هستـن دختـرهايـي که ..

مرد بـودن براشـون

مهـمه و آهن پرـست نيسـتن





لاکی نوشت:
وقتی میخوای به یه نیازمند کمک کنی سعی کن تو چشاش نگاه نکنی چون احساس میکنه

داری ته مونده غرورشو میخری




لاکی نوشت:
همیشه سکوتم به معنای پیروزی تو نیست...گاهی سکوت می کنم تا بفهمی چه بی صدا باختی.




لاکی نوشت:
بـایــــد کـسـی را پـیـدا کـنـم

کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـــــد

آنـقـدر کـه یـکــــی از ایـن شـب هـای لـعـــنـتـــــــی

آغـوشـــش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتــــگـی ام بـگـشــــایـد

هـیـــــچ نـگـویـد .

هـیـــــچ نـپـرسـد .

فـقـــــط مـرا در آغـوش بـگـیـرد

بـعـد هـمـانـجـا بـمـیــرم

تـا نـبـیـنـم روزهـای آیـنــده را

روزهـایـی کـه دروغ مـی گـویـد

روزهـایـی کـه دیـگـر دوسـتـم نـدارد

روزهـایـی کـه دیـگـر مـــرا در آغـوش نـمـی ـگـیـرد

روزهـایـی کـه عـاشـق دیـگـری مـی ـشـود





لاکی نوشت: برای عــآشِق شدن که بـــهانه های

ریــ ــز و درشــ ــت لازم نیست!

برای عاشــ ــق شدن کافیـست تــ ــو نگاه کنی

و من ...

لبخـ :) ـند بزنمــ!!




لاکی نوشت: گیریم که سلام..!

به فرض که حالت را بپرسم!

سراغت را بگیرم..

بودنت را گدایی کنم..

چه فرقی میکند؟!

وقتی باز،آنگونه هستی که نباید باشی..!!




لاکی نوشت: پیشانی ام ...

چسبیدن به سینــه ات را میخواهد..

و چشم هایم خیس کردن پیراهنت را...
عجب بغض پرتوقعی دارم...




لاکی نوشت: کوچکتر که بودیم

ایمانمان بزرگتر بود

بادبادک می ساختم

و نمیترسیدیم که باد نباشد





لاکی نوشت: رقاص که باشی دیگر آهنگ خاصی معنی ندارد

با هر آهنگی بایدبرقصی

و این روزها

چه بد آهنگ هایی میزند روزگار

و هر روز برایش میرقصم

هــــــــی روزگــــار .......



لاکی نوشت: نمیدونید ....

آدم وقتی تنها میشه

به چه چیزایی دل میبنده ... !!



لاکی نوشت: این روزها اگر با کسی زیاد وفادار بمانی ...با سگ اشتباهت می گیرند..



لاکی نوشت: حاصلضرب توان در ادعا مقداری ثابت است ،

هرچه توان انسان کمتر باشد ادعای او بیشتر است

و هرچه توان انسان بیشتر شود ادعایش کمتر میگردد...




لاکی نوشت: هیــــــــس…

هیــــــــــــــــــــــــــس!

ساکت!

یه کف مرتب به افتخارش …!

چه با احساس منو گذاشت و رفت …!




لاکی نوشت: کسی که با رفتنش خوشبختی رو ازت می گیره ؛

چه جوری میتونه بهت بگه :

روزی هــــزار بــــار بـــرات آرزوی خوشبختــــــی می کنــــــم . . . ؟؟!!




لاکی نوشت:
مــــرد نــیـــسـتــم امــا ...

حـــرفــم یـــکی اسـتــــ !

" تـــــو"...



لاکی نوشت: من فقط عاشق اینم ، حرف قلبتو بدونم...

الکی بگم جداشیم، تو بزنی تو دهنم بگی زر نزن کصافـــــــط بیا تو بغلم




لاکی نوشت: گفتند عینک سیاهت را بردار

دنیا پر از زیبایی هاست !!!

عینک را برداشتم ...

وحشت کردم از هیاهوی رنگها




لاکی نوشت:بلند بخوان؛

درشت بنویس؛

آویزه ی گوشت کن که :

«تقوا» آن نیست؛

که با یک «تق»، وا برود …



لاکی نوشت: بـه بودن ها ، دیـر عـادت کن

و بــــه نبــودن هــا ، زود …!
آدم ها ، نبودن را بهتر بلدند



لاکی نوشت: حوا بودن تاوان سنگینی دارد …

وقتی آدمـ ها برای هر دمـ و بازدمـ

هوا نیاز دارند …



لاکی نوشت: درد یعنی‌ سرت به همون سنگی‌ بخوره که به سینه میزدی …






+ 21:47 یِ نَفَر
سه شنبه نهم آبان 1391
 

 

لاکی نوشت:  در بـــهــشــت  گــــاهـــی

در جهنـــــــم هــمیــــشهـ

بــــه خـــــدا میرســـــی...

 

لاکی نوشت: کاش حوا نازا بود....

 

 

لاکی نوشت: دلگیرم...

همانند ماهی!

وقتی تنگش را

کنار دریا گذاشته باشند...!


 

لاکی نوشت: بی انصاف با کدام لالایی وجدانت را خوابانده ای

که اینچنین بیخیال ما شدی . .

 

لاکی نوشت: هرگز کسی را از رفتنتان نترسانید

عادی میشود

شایـــــــد هم تا حـــدی که در را برایتــــــان باز کنند  . . .

 

 لاکی نوشت: نمی دانــم

چــرا بیــن ایــن همــه آدم

پــیــله کــرده امــ

بــه تــو

شــاید فــقط با تــو

پــروانــه می شـــوم

 

لاکی نوشت: خدا را دوست بدار …

حداقلش این است که یکی را دوست داری که روزی به او می رسی . . .

 

 

 لاکی نوشت: گاهی مجبوری برای راحت کرد

خیال دیگران خودت رو خوشحال نشون بدی

ولی افسوس

که درونت غوغاست و خسته !!!

 

 

لاکی نوشت:  حوا که بغض کند

حتی خدا هم

گر اجازه برداشتن سیب را بدهد

چیزی بجز اغوش آدم آرامش نمیکند....

 

لاکی نوشت: زخم تازه ای نیست…

فقط زخم های قدیمی هی سر باز میکنند

که فدای سر شما…

حال خودتان چطور است؟!

 

لاکی نوشت: برای تاثیر گذاشتن بر روی یک زن :

باید

با او خندید ، با او گریید ، به او توجه کرد ، به او دوستت دارم گفت ، با او

زندگی کرد، شادی کرد ، او را درک کرد

عشق را به او چشاند ....

... و برای تاثیر گذاشتن بر روی یک مرد :

کافیست عریان شوی...


لاکی نوشت: بر آنچه گذشت

آنچه شکست

حسرت مخور

زندگی اگر زیبا بود با گریه شروع نمیشد.....!

 

لاکی نوشت: بعضی وقتها دوست دارم وقتی بغضم میگیره خدا بیاد پایین و اشکامو پــاک کنه دســـتمو

بگیره و بگه: آدمـــا اذیتــت میکنن ؟؟!!!!! بیـــــــا بـــریـــــــم

 

لاکی نوشت: ببیــن ، هیچــی نگــــو ...

فقـــط یـــه دقیقـــه بیـــا بشیــــن اینجــــا ، کنـــــارم ...

دلتنگــــــl

همیـــــن ...

 

لاکی نوشت: گــــاهـــي ... تـــنـــها ماندن ، بــــهاي آدم ماندن است....!!!

 

لاکی نوشت: چـه مــی دانــی از دل ِ تنگمــــ

گاهــــی به خداوند التماس

مــی کنم فـــقط خوابتـــــ را ببینمـــ !

مـــی فهمــــی ؟!!!!

خوابتـــــــــ را....

 

لاکی نوشت: خیلی دنبالم دویدی.

اما نمیرسیدی .....

تا سرعتمو کم کردم که به من برسی...

هوا برت داشت!..........

فکر کردی میتونی به اونایی که تند تر از من هستن برسی!.......

رد شدی و رفتی.........

 

لاکی نوشت: ز همون لحظه ای که بند نافت رو از مادرت جدا میکنن باید بدونی که دیگه به هیچ کسی نمیتونی وابسته باشی !!

 

 

لاکی نوشت: هـــرگـــز به گذشته برنگـــرد؛

اگر سیندرلا برای برداشتن کفشش برمیگشت،

هیچوقت یک پرنسس نمیشد...

 

لاکی نوشت: زندگی !

کلاهت را بـه هوا بیانداز ...

که من دگر جان بازی کردن ندارم !

توبردی..

 

لاکی نوشت: هر وقت بین دوتا انتخاب مردد بودی ؛ شیر یا خط بنداز

.. مهم نیست شیر بیفته یا خط ... مهم اینه که اون لحظه ای که سکه داره رو هوا می چرخه ، یه دفعه بفهمی ، دلت بیشتر میخواد شیر بیفته ، یا خط...

 

لاکی نوشت: عجـب طعم گـسی دارد،

دروغ هايت؛

وقتــــی

به خورد گوش هــايم مي رود

تمام ذهنم را جمع می کند...!

 

لاکی نوشت: روزگاریست کـه شیطان فریاد میزند:


.


.

" آدمی پیدا کنیـد،سجده خواهم کرد...!"


لاکی نوشت: آســـــــــــمان هـم گــاهــــــی دلــش مـی گیـــرد!! ..

مـَـــــــن کــه آدمــــــم

 

لاکی نوشت: خدایــا از آن بالا دردها کوچک دیده میشوند!

بیا مسائل را رو دررو حل کنیم!

 

لاکی نوشت: سیب اوردم اگر وسوسه شدی می فهم که ادمی

لاکی نوشت: مردم اینجا چقدر مهربانند!

دیدند کفش ندارم، برایم پاپوش درست کردند...



لاکی نوشت: در انتظار تو ، کاسه ی صبر که هیچ ، صبر کاسه هم لبریز شد


لاکی نوشت: هیچوقت نفهمیدم چه رازیست بین دلم و دستم ، از دستم رفت به هرچه دل بستم


لاکی نوشت: یر می شود آدم وقتی عزیزش را صدا می کند و عزیزم نمی شنود





 

+ 15:27 یِ نَفَر
جمعه پنجم آبان 1391

هرکسی را که می بینید با او

 مهربان باشید….

چرا که درحال کشمکش و مبارزه با 

مشکلات زندگی است…

 



لاکی نوشت: تلخترین حرف : دوستت دارم اما …

شیرین ترین حرف : … اما دوستت دارم

به همین راحتی جابه جایی کلمات زندگی را دگرگون میکند !
.


لاکی نوشت: آن روزها : تو و بوسه های داغ …

این روزها : مـن و داغ بوسـه ها …



لاکی نوشت: “گوسفندانی” بودیم..

آمدند “خرمان” کنند…

“گرگ” شدیم….!!!



لاکی نوشت: هر روز تکراریست

صبح هم ماجرای ساده ایست

گنجشکها بی خودی شلوغش می کنند



لاکی نوشت: سقف آرزوهای ما

کف آرزوهای دیگری است

دنیا به طور ناجوانمردانه ای آپارتمان است !



لاکی نوشت: پیری مانعی برای عشق نیست
 
 اما عشق تا حدی مانع از پیریست!!!!!!!


لاکی نوشت: وقتی از درد به خود می پیچیدم

همسایه ها گفتند: چقدر قشنگ قر می دهی…


و سالهاست من هنــــــــوز


رقاص پردرد خیابانهایم…


لاکی نوشت: حرارت لازم نیست ، گاهی از سردی نگاهت میتوان آتش گرفت




لاکی نوشت: هر جا که می بینم نوشته است :

” خواستن توانستن است ”

آتش می گیرم

یعنی او نخواست که نشد ؟!



لاکی نوشت: چه فرقی میکند وسوسه سیب یا حوا…

برای کسی که آدم نیست؟؟




لاکی نوشت: دیگر نمیگویم گشتم نبود ، نگرد نیست !

بگذار صادقانه بگویم …

گشتیم ! اتفاقا بود ! فقط مال ما نبود !

شما بگردید ! لابد مال شماست !





لاکی نوشت: تویی که مرا در حال سقوط می بینی ، آیا تا به حال اندیشیده ای که شاید تو وارونه ایستاده ای ؟


لاکی نوشت: باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند ،

  نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . .


لاکی نوشت: بدم میاد از اینایی که وقتی دارن از طرفشون جدا میشن براش آرزوی خوشبختی می کنن !
داری میری دیگه فیلم بازی نکن . . .


لاکی نوشت: تو میخواستی بشی سنگ صبورم ، تو شدی سنگ و من هنوز صبورم …


لاکی نوشت: نگران نباش ، نفرینت نمیکنم !
همین که دیگر جایت در دعاهایم خالیست ، برایت کافیست !!!



لاکی نوشت: چقدر خوبه بعضی از آدما بدونن که اگر چیزی رو به روشون نمیاری

“از سادگی نیست”

شاید دیگه اونقدر واست مهم نیستن که روشون حساس باشی !!!


لاکی نوشت: مشکل اینجاست که ما از هر کرمی ، انتظار پروانه شدن داریم !



.



+ 13:47 یِ نَفَر
پنجشنبه چهارم آبان 1391



یکی نیست به بعضیا بگه انقدر به اون تیپ و قیافت نناز ؛

ما به اون آدامس ۵۰ تومنیا هم میگیم شیـــــــــک …






لاکی نوشت: بلند باش

لاغر باش ،

کوتاه باش !

چاق باش …

کچل باش ؛

بی سواد باش !

پرفسور باش ،

اما تو رو خدا بی شعور نباش …

شعور داشته باش !

شعور محبت دیدن …

شعور محبت کردن …



لاکی نوشت: لیـــاقــت مــی خواهــد

بـــودن در شعــر هـــای دختــریــــ کهــــ

بـــــا تمامــــ عشقــش نبـــودنـــت را اشکــــ مــی ریـــزد

تعجـــب نکــــن !!

در بی لیـــــاقتی تـــو شکـــی نیـــست

اینجـــا دلیـــل بــودنـــت میـــان بغــــض هــــایـــم

خــریتـــــ خـــودم اســـت نـــه لیـــاقــــت تــــو …!




لاکی نوشت: این روزها به هرکی پر و بال بدی به جای اینکه باهات پرواز کنه ، واست دم در میاره …



لاکی نوشت: هــــی فلانـــــــــــــــــــــــــــــی…

عاشقـــــــانه های مــــرا بـــه خـــــودت نگیـــــر،

مخـــــاطب مــــن، معشـــــوقـــه ایــست کـــه وجـــودش را به دنیـــــایی نمیـــــدهــــم…

لاکی نوشت: اِلتِمــــــــاس مــــــالِ دیـــــــروز بــــود

مـــــــالِ وَقتـــــــی بـــود ڪــــﮧ ســـــــاده بودم

اِمــــــــروز میــــــخــــوای بـــِــری ؟؟؟

هیــــــــــــــس !!!

فَقَطــ ” خــُـــداحــــــــــافِظـــ


لاکی نوشت: آب نریختـــــم که برگردی

آب ریختـــــم تـــا پاک شود

هر چه رد پای توست ، از زنـــدگیـــ ام…!



لاکی نوشت: به بعضیا باید گفت یه برنامه بذار دیگه نبینمت . . .


لاکی نوشت: وقتی واقعاً کسی را دوست داشته باشید

سن ، فاصله ، قد و وزن فقط یک عدد خواهند بود . .



لاکی نوشت: تو کی هستی که بخواهی زندگی مرا قضاوت کنی ؟

من بی عیب نیستم و نمیخواهم باشم !

فقط قبل از اینکه شروع کنی با انگشت مرا نشان بدهی مطمئن شو دستهای خودت پاک است . .



لاکی نوشت: گاهی حــــرف ها وزن ندارد …

ریتم ندارد …

آهنگ ندارد …

اما خوب گوش کن …

درد دارند …



لاکی نوشت: هر آهنگی که گوش میدهم

به هر زبانی که باشد

بغضم را میشکند …

نمی دانم

بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است …



لاکی نوشت: دل درد گرفته ام از بـس فنـجان های قهوه را سر کـشـیده ام،

و تو . . .

ته هیـچـکدام نـبـودی . .



لاکی نوشت: دلم را می پیچم لای پتو

شاید سرما نخورد

از بس که رفتار این روز هایت سرد است...




لاکی نوشت: آنـــقدر نـفس مـی کــشم …

تـــا ،

تمـــام شـود..

همـه ی آن “هـــوایــی” کـه ،

ســـراغ ِ تـــو را مـی گــــیـرد …



لاکی نوشت: بســـ کنــــ سآعتــــ…..

دیگــــــر خستـهـ شده امـــ….

آرهـ مَنـ کم آورده امــ….

خودمــ میدآنمــ کهـ نیستـــ…

اینقدر بآ بودنتـــ نبودنشــ رآ به رُخـــَم نکشـــ!



لاکی نوشت: من که به هیچ دردی نمیخورم …

این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند …




لاکی نوشت: گــریان شده دلـــــم….

همچـــون دختـــرکـــی لجبـاز…

پا به زمین می کـــوبد…

تــــو را میـــخواهد….

فقط “تــــــــــــــــــو” را…




لاکی نوشت: حالا اشکها هم شبیه تو شده اند ، گریه که می کنم نمی آیند !



لاکی نوشت: من !

مثل بادکنکی به دست کودکی ، هرجا می روی با یک نخ به تو وصلم !

نخ را قطع کنی ، میروم پیش خدا !!!




لاکی نوشت: مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟

بـگـذارسـخـت باشم و سـرد !!

بـاران کـه بـاریــد … چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه !!!

خـورشـیـدکـه تـابـیـد … پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!

اشـک کـه آمـد … دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!

او کـه رفـت نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت . . .



لاکی نوشت: نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم…

اما

ایـــــــــــــن روزها…

به لطـــــــــــفِ تــــــــــو…

انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم….!



لاکی نوشت: تسبیح نیستم اما

نفسم را به شماره انداخته است

شوق دستهای تو….



لاکی نوشت: کلاغ جان …قصه من به سر رسید …سوار شو …تو را هم تا خانه‌ات می رسانم

+ 23:37 یِ نَفَر
سه شنبه چهاردهم شهریور 1391


جای خالیــــــــت را نه کتـــــــــاب پـر مــيـکـند

نه چایـــــــــــــــی

نه حتی سیـــــــــــگار

من ....

دلم بغـــــــــــــــــل میخواهد ...!!


نگاره: تو را دوست دارم
بدون آنکه علتش را بدانم

چون محبتی که علت داشته باشد
یا احترام است یا ریا ...

EY‏




لاکی نوشت: عكست را نگاه ميكنم...

اخ !
اين عكس پير نميشود

پيرم ميكند...



لاکی نوشت: درود بر آدم هایی که وقتی میفهمن چقدر دوسشون داری،

بازم آدم میمونن !!!



لاکی نوشت: چه حماقتی که مرا می رانی و باز احمقانه می خواهمت ...!

چه غرور بی غیرتی دارم من ..



لاکی نوشت: کاشـــ دنیـا بـرعـکســـ بــود !

" آدمـا " عاشقــــ نمی شـدنـد __ــــــ__ عاشقــا " آدم " می شـدنـد!



لاکی نوشت: سلام هــــــــوای بـارانی!

از آدما دلگـــیر نشو ... تهمت زدن طبیعت آدم‌هاست ...

وقتی به هوای بارانی میگویند ... خــــــراب ...!



لاکی نوشت: این روزهــــا....

همـــه ادعـــا دارند طعم خیانت را چشیده اند...

همـــه ادعـــا دارند که بدی را به چشم دیده اند...

همـــه ادعـــا دارند که تنهایی را کشیده اند...

پس کیست که این دنیا را به گند کشیده است...؟!!!!!

شایـــد ""منـــــــــم""...!!!



لاکی نوشت: اگه کسی بهت گفت دوستت دارم ؛

آروم بغلش کن ، نازش کن ، سرشو بذار روی شونت و یواش در گوشش بگو :

اونجایی که تو درس میخوندی ما مدیر مدرسه بودیم



لاکی نوشت: رویا هایی هست که هرگز تعبیر نمی شوند…

اما همیشه شیرین اند…

مثل رویــــای داشتن تـــــــو…

مثل غرق شدن من ،در بوسه های داغ و تب دار تــــــــو…




لاکی نوشت: سکوت که میکنم ؛ میگویی خـــداحافظ ....لطفاً دیگر سکوت هایــــــم را تفسیر نکن ! اگر می توانستی معنی آن

هـــــــا را بفهمی ،قطعا کارمان بــــــه خداحافظی نمیکشید ...




لاکی نوشت: کوچ پرنده به من آموخت وقتی هوای رابطه سرد است،

باید رفت…



لاکی نوشت: کــاش گفتـه بــودی !

مــوج نــگاهت از دریــای هــوس بــرمی خیـــزد ،

تــا تــن بــه تـو بسپـارم ،

نــه دل .. .




لاکی نوشت: مَـــن لُقمــه ی بــُـزرگتـــر از دهـــانَـتـــ بـــودَم

بـَــرای همیـــن

مـــَـــرا خُـــــرد مــی کـــردی!



لاکی نوشت: روزها پـــر و خــالی می‌شــوند

مثــل فنجـــان‌های چـــای در کافــــه های بعـــــدازظهر

امـــا . . .

هیـــچ اتفـــاق خاصـــی نمی‌افتد

این که مثــلا تــــو

...ناگــــهان

آن ســـوی میز نشـــــسته باشی ...!!




لاکی نوشت: خیالت راحـــــــــت ...

شکسته ها نفرین هم بکننـــــــــــــــــد ...

گیرا نیـــــــــــــست ...

نفــــــــــــــــرین ...

ته دل می خواهــــــــــد ...

دل شکسته هم که دیــــــــگر ...

ســـــــــر و ته نــــــــدارد ...


لاکی نوشت: درده من تنهاییم نیست درده من این است که

هر روز ا
ز خودم میپرسم مگرخودش مرا انتخاب نکرد؟؟؟




لاکی نوشت: عاشق اسمم میشوم.....

وقتی تو صدایم میزنی...




لاکی نوشت: دلــم تــنــگ شـُـده . . .

تـا نـیـمه شـبی از خـواب بـرخـیـزم،

گـوشـی مـوبـایـلـم را نـگـاه کـنـم

و اسـم تـــُـو را رویِ صـفـحـه یِ آن، نـقـش بـسـتـه بـبـیـنـم




لاکی نوشت: هی فلانی...

من زاده ی تنهاییم ،

خدا تو را برای " او " نگه دارد....





لاکی نوشت: تنهایی ام را با هیچ کس تقسیم نخواهم کرد ...

یک بار تقسیم کردم چندین برابر شد ...!



لاکی نوشت: چه حماقتی که مرا می رانی و باز احمقانه می خواهمت ...!

چه غرور بی غیرتی دارم من ...!!



لاکی نوشت: اینقدر خودت رو "نگیر" ...

اینقدر با "تکبر" و "غرور" با آدم حرف نزن ...

وقتی کسی به تو ابراز "علاقه" کرد ...

فکر نکن که "فوق العاده ای" !

شاید اون "کم توقعه





لاکی نوشت: بعضــی هـا تـرسشــون دل بستـن نیستــ ...

دل بُــریدن از بقیــه استــــــ !



لاکی نوشت: نـــه پيشانـــــي من به " لبـــهاي " تو رسيد

نــــه لياقـــت تو بـه " احســــــــــــاس "من...

چيزي به هم بدهکار نيستيم،بــــه سلامــــــــــــــــــــت...!!!

دیگه هم دنبال من نیا


لاکی نوشت: کاش نجابتم رابهانه رفتنت نمیکردی!

تا بادیدن هرهرزه ای بخودم نگویم...

اگرمثل این بودی او نمیرفت...!



لاکی نوشت: چنــد وقتیــست کــه هــر چــه می گــردم ،

هیــچ حرفــی بهتــر از سکــوت پیــدا نمی کنــم ،

نــگاهم امـــا ،

گاهــی حــرف می زنــد ،

گاهــی فریـــاد می کــشد .. .


لاکی نوشت: گفته بودمـ

بی تو سخت میگذرد ...

حرفمـ را پس میگیرمـ

بی تو انگار اصلا نمیگذرد ... !



لاکی نوشت: هیچگاه براى بدست آوردن محبت کسی ؛

رو به او نسپار ....

هیچ تضمینی نیست ،

که فردا تو رو فاحشه نخواند ... !!!



+ 2:17 یِ نَفَر